ضبط میکنم تمامس حرف هایت را

images (2)

ضـبـط میـکـنـم تــمـام حــرفـهـایـت را

نـــه بـرای روزهـای بـی تــو بــودن

صـدایـت آنـقـدر آرامم میـکـنـد

کـه یـادم میـرود بـایـد نـفـس بـکـشــم!!!

(شعر کلاسیک)

چت رومچت رومبکلینک

می خواستم که خواب و خیال خودم شوی

می خواستم که خواب و خیال خودم شوی

رویا شوی امید محال خودم شوی

 

لرزید دست هایم و سرگیجه ام گرفت

آوردمت دلیل زوال خودم شوی

 

هم در دلم شناور هم بر تنم روان

ماهی و ماه حوض زلال خودم شوی

 

هر روز بیشتر به تو نزدیک می شوم

چیزی نمانده است که مال خودم شوی

 

حالا تو چشم های منی ابر شو ببار

تا قطره قطره گریه به حال خودم شوی

 

عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام

نه… حاضرم ببازم و مال خودم شوی

 

(شعر کلاسیک)

چتبکلینکچت رومبک لینک

دنیا به وسعت قفسی تنگ می شود

دنیا به وسعت قفسی تنگ می شود

وقتی دلت برای کسی تنگ می شود

 

وقتی رسیده ای ته بن بست زندگی

یا گیر کرده ای به دو تا دست زندگی

 

داری کشیده می شوی از سرنوشت ها

مثل دوباره رانده شدن از بهشت ها

 

جا می گذاری از همه ی عمر یک اثر

چیزی شبیه خاطره ، اما خلاصه تر

 

یک رد پای محو که یعنی تو بوده ای

که سعی کن ، دوباره ، از این خواب بد بپر

 

دارم از آخرین نفسم حرف می زنم

از انتهای کوچه ی تاریک یک نفر

 

رد می شود ، شبیه من از چشم های تو

در فکر پر کشیدن از این شهر کور و کر

 

من هیچ چیز از تو به جز «تو» نخواستم

دست مرا بگیر و از این زندگی ببر

 

از مرگ ، از سیاهی یک عمر انتظار

از سرنوشت تیره ی این شهر داغ دار

 

از این جهنم ابدی زیر بالشم

هر شب که خواب های تو را درد می کشم

 

باران نمی زند به کویری که تشنه نیست

دست مرا بگیر ، کنارم فقط بایست

 

از چشم های من به جهانم نگاه کن

با یک مداد زندگی ات را سیاه کن

 

دور شکسته تر شدنت یک قفس بکش

حالا فقط به خاطر عشقت نفس بکش

 

شاید کمی به حس من ایمان بیاوری

به این کویر سوخته باران بیاوری

 

من عاشقم به عشق خیانت نمی کنم

دست مرا بگیر که عادت نمی کنم

 

عادت به دیدن ته بن بست ها ، عزیز

به هیچ چیز این قفس تنگ ، هیچ چیز

چت رومبک لینک

چتبکلینک

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

 

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار  ِ وصل نیست

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

 

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

 

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

 

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

 

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!

چت رومبک لینکچتبکلینک

بی بهانه باور کن بی تو اینجا بهار خوبی نیست

خوب من ! بی بهانه باور کن بی تو اینجا بهار خوبی نیست

من بمانم تو رفتنی باشی؟ این که اصلا قرار خوبی نیست!

 

عید امسال تنگ می چسبم به تن مهربان تنهایی

بی تو تکرار می کنم با خود : دل سیاستمدار خوبی نیست!

 

تو بخند و بخند و باز بخند، جای این اشک ها که می ریزم

خوب شد که تو زود فهمیدی گریه راه فرار خوبی نیست

 

قبر این مردگان خاک آلود التماسی ست از سر اجبار

که خدا هفت بار فرمودند : مرگ، گشت و گذار خوبی نیست!

 

دست کم روزهای آخر را اندکی عاشقانه تر طی کن

تا توانی دلی بدست آور، دل شکستن که کار خوبی نیست!

چت رومبک لینکچتبکلینک

Bookmarks